گزارش دوم از گوگل ایکس،وقتی یک پروفسور ایرانی مخترع گوگل گلس میشود.در این گزارش به تیم اصلی مدیریتی گوگل ایکس و تفکرات آنها میپردازیم.
(بابک پرویز، خالق گوگل گلس)
گوگل گلس دومین پروژه گوگل ایکس بود. پروفسور بابک پرویز، استاد رشته مهندسی الکترونیک در دانشگاه واشینگتن که مشغول تحقیق بر روی کامپیوترهای پوشیدنی بود، با مقاله ای درباره امکان ساخت لنزهای تماس چشمی که قطعات الکترونیکی داخل شان تعبیه شده باشد و امکان انعکاس تصاویر به داخل چشم کاربر را داشته باشند، چشمهای برین و پیج را به خود خیره کرد. یکی کردن پروژه خودروی بدون راننده و کامپیوتر پوشیدنی در لابراتوار تازه جوانه زده ثرون، به نظر مناسب میرسید. پس آقای پرویز به گوگل ایکس پیوست. اولین نمونه گوگل گلس، در اصل یک نمایشگر 4.5 کیلوگرمی سوار شونده بر روی سر بود که چندین کابل از آن خارج و به جعبه ای آویزان از کمربند، متصل میشد.
اما جدیدترین نسل گلس وزنی تقریبا معادل عینکهای معمولی دارد و به طور قابل ملاحظه ای ظریف است. دستگاه، که اکنون با قیمت 1500 دلار و فقط برای توسعه دهندگان در دسترس است، یک پیکو پروژکتور با تصویری معادل یک نمایشگر HD را بالا چشم راست معلق میکند و قادر به ضبط و ثبت ویدیو و عکس، و نشان دادن ایمیلها است و البته میتواند صاحبش را در معرض تمسخر دیگران هم قرار دهد. منتقدین درباره مسخره بودن استفاده از آن طومارها نوشته اند و جدیتر از این، امکان بالقوه جاسوسی از مردم است. اما بابک پرویز میخواهد که دنیا گلس را با آن مفادی در نظر آورد که گوگل ایکس میخواهد: «وسیله ای با این هدف که دسترسی به آگاهیها را آنقدر سریع و بی نقص کند که "به لحاظ بنیادی معنی دانستن چیزها را دگرگون سازد."»
استرو تلر گلس را با اولین کامپیوتر شخصی اپل مقایسه کرده و میگوید: «نظر ما این است که هر خانواده جدیدی از محصولات و هر مجموعه جدیدی از سوالات، دارای ارزش ذاتی اند. درست همان طور که Apple II این پرسش را مطرح کرد که "آیا اگر یک حسابدار یا متخصص نباشید، باز هم میخواهید کامپیوتری در خانه داشته باشید؟" گوگل هم سوالی مشابه را میپرسد، و من امیدوارم در آخر، همین گونه درباره ما قضاوت شود.»
با وجود جوان بودن، گوگل ایکس از حالا سنتهای خودش را دارد. وقتی یک پروژه رشد کرده و بزرگتر از حوزه عمل آزمایشگاه ایکس میشود یا بر عکس در رسیدن به موفقیت شکست میخورد، محققین یک جشن فارغ التحصیلی برگزار میکنند، و در آخر دیپلمها و کلاههای مخصوص فارغ التحصیلان با نشان X به افراد شاغل در آن پروژه داده میشود، چیزی به عنوان هدیه خداحافظی با آنها. سال گذشته تیمی که ساخت یک شبکه عصبی را به اتمام رسانده بود، فارغ التحصیل شد. این شبکه هوشمند یا مغز مصنوعی، بر روی هزاران کامپیوتر گوگل اجرا میشود و قادر به خودآموزی از طریق جستجوی وب است.
خود سباستین ثرون هم در سال 2012 از دانشگاه گوگل ایکس فارغ التحصیل شد. او گروه را برای تاسیس استارت آپی به نام Udacity ترک کرد که هدف آن ارائه دروس دوره کالج به صورت آنلاین است. ثرون میگوید که تمرکز یوداسیتی «بیشتر بر روی یک مشکل مردمی است نه یک مشکل تکنولوژیک، و از این جهت مناسب هدف گوگل ایکس نیست.» در حالی که او هنوز نقش مشاور را در گوگل ایکس دارد، تلر به عنوان مدیر اجرایی، وظایف را بر عهده گرفته و به طور مستقیم به برین گزارش میدهد.
(استرو تلر، مدیر پروژههای بلندپروازانه.)
در روزهای ابتدایی، این فراست ثرون و علایق برین و پیج بود که ایکس را جلو میبرد. اما در اصل تلر بود که ماموریت گوگل ایکس را در گفتگویی با پیج، بند به بند مشخص کرد. تلر میخواست تعریف روشنتری از هدف ایکس به دست بیاورد، پس از پیج پرسید که آیا آنجا یک مرکز پژوهشی است؟ نه، پیج گفت این تعریف خیلی حوصله-سر-بر است. آیا ایکس یک ماشین جوجه کشی برای شرکتهای جدید در زیرمجموعه گوگل بود؟ نه!
سرانجام تلر پرسید: «آیا ما هدف هایی مثل پروژه سفر به ماه داریم؟» پیج جواب داد: «بله، خودش است.»
تلر با چهره ای رک میگوید: «ما برای تبدیل دنیا به جایی بهتر، به اندازه یک حمله قلبی (!) جدی هستیم.» او گوگل ایکس را با کارخانه شکلات سازی ویلی وانکا مقایسه میکند، یک کارگاه جادویی برای مخفی شدن از چشمهای قضاوت گر بیرونی. او به تازگی برچسبهای سبز و زردی را چاپ کرده که روی آنها نوشته شده " اومپا لومپاها (شخصیت هایی در کارخانه شکلات سازی ویلی وانکا) را نجات دهید" که در آزمایشگاه خیلی پرطرفدار شده.
نام اصلی تلر "اریک" است ولی او را "استرو" صدا میکنند که مربوط به لقبی است که دوستانش در تیم فوتبال دبیرستان و به خاطر مدل موی جوجه-تیغی-وارش که شبیه یک نوع چمن مصنوعی به نام AstroTurf بوده، به او داده اند. حالا در 42 سالگی، او موهای اش را دُم اسبی میبندد و ریش بُزی دارد. غیر از اینها یک شجرنامه فوق العاده چشمگیر هم در جیبش است.
پدربزرگ مادری اش، ژرارد دبرو، یک اقتصاددان برنده جایزه نوبل بود؛ پدربزرگ پدری اش، ادوارد تلر، فیزیک دان مشهور و جنجالی بود که بر روی پروژه منهتن کار کرده و "پدر بمب اتم" لقب گرفته بود (و البته مدلی بود برای کاراکتر دکتر استرنج لاو). استرو به ادوارد که در سال 2003 درگذشت، نزدیک بود. ادوارد زمانی که به خاطر شهادتش بر علیه جی. رابرت اوپنهایمر در یک استماع امنیتی، از انجمن علمی امریکا بیرون شد دچار مشکلاتی گردید و استرو از این اتفاق چنین یاد میکند: «یک یادآوری برای اطمینان از انجام کاری که دوستش دارم.» پدربزرگش در بیشتر عمر خود، یک سیاستمدار دانشمند و بر پا کننده سازمانها بود زیرا اعتقاد داشت که اینها برای دمکراسی و انسانیت، الزامی هستند. ولی او در اصل، آرزو داشت که بتواند به گوشه ای پناه ببرد و کار علمی اش را انجام دهد.
تلر طرز فکر خود مبنی بر اینکه هیچ محدودیت آشکاری وجود ندارد را تبدیل به برجستهترین خروجی گوگل ایکس کرده. مارس گذشته وقتی در کنفرانس تعاملی جنوب از طریق جنوب غربی در آوستین تگزاس سخنرانی میکرد، به مخاطبین خود گفت: «دنیا توسط آی کیو محدود نشده. محدودیتهای ما میزان شجاعت و خلاقیت هستند.»
(مگان اسمیت، نایب رییس گوگل ایکس و موسس Solve for X.)
تلر سال گذشته همراه با مدیر قدیمی گوگل، مگان اسمیت، کنفرانس سالانه Solve for X را که حضور در آن فقط با دعوت قبلی ممکن است، پایه گذاری کرد. یک گردهمایی دو و نیم روزه برای حدود 100 متفکر بزرگ. در گردهمایی اخیر که فوریه برگزار شد، حضار در کوردواله، یک پاتوق گلف در جنوب سن خوزه، حضور یافتند. سخنرانان در باره موضوعاتی نظیر رباتهای بسط پذیر، آزمایشهای چشمی برای تشخیص زودهنگام احتمال بروز آلزایمر، و رآکتورهای جوش هسته ای صحبت کردند. چارلز چیس، یکی از مدیران ارشد اجرایی در "برنامه توسعه پیشرفته" لاکهید مارتین، یعنی Skunk Works (که در ابتدای مقاله بحثش شد)، میگوید: «تنها یک تضمین قطعی در دنیا وجود دارد، و آن اینکه اگر تلاشی نکنیم، هیچ چیزی قرار نیست به وقوع بپیوندد.» او سخنرانی در مورد رآکتورها را انجام داده بود.