یادداشتی بر فیلم سینمایی کلاهسیاه (BLACKHAT)
درباره کارگردان
فیلم سینمایی «کلاهسیاه-BLACKHAT» آخرین ساخته مایکل مان، نویسنده و کارگردان 74 ساله آمریکایی است. مردی که در ردهبندی کارگردانان صاحبنام، همواره از جایگاهی درخور توجه بهرهمند بوده است. دوستداران سینما معروفترین اثر او را مخمصه (1995) میدانند. فیلمی که در آن برای اولین بار، آلپاچینو و رابرت دنیرو مقابل یکدیگر نقشآفرینی کردند. از دیگر آثار شاخص او میتوان به نفوذی (1999)، علی (2001) و دشمنان ملت (2009) اشاره کرد.
هم اکنون مایکل مان در مرحله پیش تولید فیلمی با محوریت «انزو فِراری» است، این فیلم قرار است سال 2019 اکران شود.
داستان فیلم (احتمال آشکار شدن بخشی از داستان فیلم وجود دارد)
داستان فیلم سینمایی «کلاهسیاه» با نمایش دو حمله سایبری علیه نیروگاه اتمی چین و بازار بورس سویا آغاز میشود. همزمان با این حملات، اقدامی مشابه، علیه نیروگاه اتمی امریکا اتفاق میافتد که البته به شکست میانجامد. دلیل شکست این حمله، تغییر سیستمهای نرمافزاری نیروگاه امریکا عنوان میشود.
شباهت و پیچیدگی این حملات باعث میشود تا دولت چین و FBI امریکا با تشکیل کارگروهی مشترک، اقدام به بررسی ابعاد و شناسایی عوامل این حملات سایبری نمایند. بدین ترتیب، افسر چن داوای (با نقش آفرینی لیهوم وانگ) به همراه خواهرش لین چن (با نقش آفرینی وی تانگ) به نمایندگی از چین عازم امریکا میشوند. از طرف FBI نیز یک مأمور سیاهپوست به نام کارول بارت (با نقش آفرینی وایولا دیویس) بهمنظور همکاری با چینیها معرفی میشود.
پس از بررسیهای اولیه، افسر چن متوجه میشود کدهای به کار رفته در این حمله سایبری، شبیه دستوراتی است که سالها قبل توسط او و دوست همدانشگاهیاش نیک هاتاوی (با نقش آفرینی کریس همسورث)، نوشته شده و از طریق اینترنت به سرقت رفته بود.
طبق اظهارات چن، نیک هاتاوی تنها کسی است که میتواند در ردیابی عاملین این حملات به آنها کمک کند. نیک، که به دلیل هک سیستم قضایی و دولتی امریکا به 15 سال حبس محکوم شده است، با رایزنی فراوان موقتاً آزاد میشود تا با چن و گروهش، البته تحت نظارت FBI همکاری کند.
نیک هاتاوی و چن در اولین اقدام به بررسی حمله انجام شده علیه نیروگاه امریکا میپردازند و سرنخهایی از عامل ورود ویروس به سیستم مییابند؛ اما وقتی به مخفیگاه او میرسند که به قتل رسیده است. تیم تحقیقات به ناچار و برای انجام بررسی بیشتر عازم چین میشود.
هاتاوی و افسر چن موفق به خروج حافظه پشتیبان از نیروگاه آسیب دیده میشوند اما به علت شدت اثرات انفجار، حافظه قابل استفاده نیست. کلید حل مشکل در اختیار NSA است اما از آنجایی که یک طرف ماجرا چینیها هستند و ...
تقریبا هیچ!
در دنیای سایبر، هکرها به چند گروه تقسیم میشوند. هکرهای کلاهسیاه خطرناکترین دسته هستند. آنها را میتوان به تعبیری مجرمین سایبری نامید. در نگاه اول انتخاب نام «کلاهسیاه» توسط کارگردان فیلم، آن هم کارگردانی به شهرت مایکل مان، توقع اثری شاخص را در بیننده ایجاد میکند. این توقع آنجا بیشتر میشود که او در مرحله پیشتولید، از همسورث و شخصیت مقابل او میخواهد تا مانند یک هکر حرفهای در این زمینه آموزش ببینند.
اما آنچه در فیلم دیده میشود ناامیدکننده است؛ در حالی که شاکله اصلی یک تریلر سایبری را باید درگیریهای سایبری و جنگهای دیجیتالی از راه دور تشکیل دهد، تماشاچی فیلم «کلاهسیاه»، بیش از اینکه المانهای سایبری ببیند، درگیریهای فیزیکی تماشا میکند. نقاط اوج داستان هم روی درگیریهای مسلحانه گروه حقیقتیاب و دار و دسته کلاهسیاه میچرخد. حتی در پایان فیلم هم تسویهحساب نیک و کلاهسیاه، کف خیابان و با شلیک گلوله صورت میگیرد.
بهجرئت میتوان گفت سینمای جهان هنوز موفق به تولید یک تریلر سایبری تمامعیار نشده است. کلاهسیاه هم نتوانسته قدمی در بهبود این نقیصه بردارد. فرمول کلی فیلمنامه این اثر، طبق معادلات کلیشهای سری فیلمهای 007 میگذرد و جابهجاییهای پیاپی شخصیتها از کشوری به کشور دیگر گویای همین مسئله است.
حفرههای منطقی در فیلمنامه، پاشنه آشیل اصلی این ژانر است. به عنوان مثال در همین فیلم، چرا باید NSA -که دارای سیستمهای فوق پیشرفتهای است که حتی میتواند اطلاعات نابود شده را بازسازی کند- برای حل این بحران دست به دامان یک زندانی شود؟!
از معدود نکات درخور توجه فیلم میتوان به کنایه هشدارآمیز فیلم به حادثه یازده سپتامبر اشاره کرد. بهزعم کارگردان، تروریسم سایبری نیز قادر است حادثهای در ابعاد 11 سپتامبر ایجاد کند.
نکته جالبتوجه دیگر، اشارات علنی به رودرروییهای سایبری امریکا و چین است. در گفتوگویی میان دو مأمور FBI، علناً ذکر میشود که چین و امریکا هر روز هفته در محیط سایبری به اصطلاح فیلم «شاخبهشاخ» میشوند.
در مجموع برای ارزیابی این ساخته مایکل مان، می توان از اصطلاح نام آشنای «تقریبا هیچ» استفاده کرد و با توجه به تکراری شدن بسیاری از داستانهای سینمای کلاسیک، بالاخص در هالیوود، باید منتظر عرضاندام بیشتر کارگردانان صاحبنام در ژانرهای مرتبط با سینمای سایبری نشست. شاید فیلم بعدی، نمونه کاملتری باشد.